انجمن كتابخانه هاي عمومي سبزوار

صفحه نخست | ارتباط با ما |    
   
 

* لطفاً بيوگرافي مختصري از خود بفرماييد.

بنده به سال 1304 هـ . ش. در سبزوار و در خانواده اي فرهنگي متولد شدم . اجدادم اهل شعر و شاعري بودند، به خصوص پسر دايي پدرم ، تجّلي سبزواري كه از شاعران توانا بود . پدرم نيز با وجود نابينايي شعر مي گفت. من از همان دوران طفوليت ، ذوق شاعري داشتم و چيزهايي مي سرودم . به تدريج با تشويق و راهنمايي هاي پدرم اين سروده ها رنگ شعر گرفت . تقريباً از كلاس سوم متوسطه بود كه مي توانستم به خوبي بسرايم . در زماني كه متفقين به ايران آمدند اشعارمن رنگ و بوي خاصي به خود گرفت . در آن زمان سروده هاي زيادي داشتم كه متأسفانه طي جرياناتي از بين رفت. به هرحال مدتي در استخدام وزارت آموزش و پرورش  بودم. پس از آن به كارهاي مختلف ديگري پرداختم، زماني كه در بانك مشغول به كار بودم به تهران منتقل و در آنجا با مجامع مختلف ادبي آشنا شدم . نتيجه اين رفت و آمدها ، اشعاري در زمينه هاي سياسي و اجتماعي بود. طي جريان انقلاب كم كم شعرهاي من حال و هواي مذهبي به خود گرفت . در جريان ساخت سرودهاي انقلابي هم پيشقدم بودم . مدتي هم در جبهه حضور داشتم  و اشعاري نيز در رابطه با جنگ تحميلي سروده ام ،  از همان زمان تاكنون به طور مداوم با صدا و سيما همكاري دارم ، همچنين با ديگر سازمان هاي اسلامي . به هر حال از زماني كه خودم را شناختم ، هيچ گاه شعر بيهوده نگفتم و هنرم  را در راهي صرف نكردم كه پشيمان باشم.                                                        

* شما بيشتر درچه قالب هايي شعر مي گوييد و چرا ؟

اشعار من بيشتر در قالب قصيده و به پيروي از سبك خراساني است.

بنده به اين سبك تعلق خاطر خاصي دارم چون معتقدم سرمايه گرانبهايي است كه از بزرگانمان به ميراث رسيده است.                                    

* تخلص شما چيست و علت انتخاب آن چه بوده است؟

نام اصلي بنده حسين ممتحني است . من به چند دليل نام  حميد  را تخلص خود قرار دادم . يكي به اين علت كه به كاربردن حميد در شعر راحت تر از حسين است . ثانياً من تا مدتها نمي خواستم كسي بداند كه چه كسي اين شعرها را سروده  است ؛ حميد سبزواري  به نوعي اسم مستعار من است. 

سبزواري  را هم به اين علت برگزيدم چون سبزوار زادگاهم  بود.

* از بين شعراي قديم و معاصر بيشتر به كداميك تعلق خاطر داريد؟

بنده ديوان اشعار شعراي گذشته را مطالعه نموده ام ، اما از بين همه آنها بيشتر به ناصر خسرو و اشعارش علاقه مندم. چون در عصرخود مرد شجاع و مبارزي بود. من حتي در مورد او قصايدي سروده ام . از سويي به حافظ نيز تعلق خاطر خاصي دارم. چون كسي نيست كه غزليات حافظ را بخواند و به دلش ننشيند و از آن بهره ها نگيرد.ديوان اشعار تمام شعراي معاصر نيز مطالعه نموده ام . از ميان آنها اشعار فرخي يزدي را به دليل بي پروايي در گفتن حقايق و پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي روز ، و اشعار نسيم شمال را به دليل بي پيرايگي و سادگي مي پسندم و اشعار ايرج ميرزا و عشقي را نيز دوست دارم.                     

* نظر شما درباره شعر كلاسيك و شعر نو چيست ؟

من شعر نو را به لحاظ اين كه وزن را شكسته و قافيه  را از بين برده ، يعني در واقع اساس شعر را درهم ريخته است ، نمي پسندم . چون معتقدم كه نيمي از زيبايي شعر به موزون بودن و مقفي بودن آن است . به هر حال من با شعر نو مخالف نيستم و خودم نيز سروده هايي به سبك نو دارم و آثار پايه گذران شعر نو را هم دوست دارم و مي پسندم ؛ مانند  سروده هاي لطيف نيما  و اشعار فخيم اخوان ثالث . متأسفانه پيروان اين بزرگان ، شعر نو را خراب كرده اند. اين افراد چون توانايي سرودن شعر نو ندارند قلم بطلان بر تمام قواعد شعر فارسي كشيده اند.                                      

 * اشعار بزرگاني چون مولانا ، حافظ ، سعدي، فردوسي و... چه ويژگي هايي داشته كه بعد از گذشت قرن ها همچنان جاودانه باقي ماند ه است؟                      

چون شعري كه مي سروده اند ، فقط مخصوص روزگار خودشان نبوده ، شعر روزگاران بوده يعني مردم هر زمان به نوعي خود را مخاطب آن احساس مي كنند . ازجهت ديگر سخن كز دل برآيد لاجرم بردل  نشيند.  به نظر من چيزهايي كه باعث ماندگاري شعر آنها شده انتخاب موضوع ، جهان نگري ، بينش شاعر، درنظر گرفتن عواطف و علايق مردم ، خلاقيت و ... است.

* آيا شاعري قريحه اي خدادادي است ؟

چه چيزي خدادادي نيست ؟ نقطه اول خداست ؛ اگر خواست خدا نبود، مولانا هم نبود، حافظ هم وجود نداشت. اينها واسطه اي بودند تا آنچه خدا مي خواسته ، به قلم آورند. اگر بگويم كه من اين شعر را سروده ام  و خدادادي نيست ، در واقع به نوعي خالق را منكر شده ام .  

           به شكر نقش قلم

وقت است تا برگ سفر، بر باره بنديم

دل بر عبور از سد خار و خاره بنديم

از هر كران بانگ رحيل آيد به گوشم

بانگ از جرس برخاست واي من خموشم

دريا دلان راه سفر در پيش دارند

پا در ركاب راهوار خويش دارند

گاه سفر را چاوشان فرياد كردند

منزل به منزل حال ره را ياد كردند

گاه سفر آمد برادر، ره دراز است

پروا مكن بشتاب همت چاره ساز است

گاه سفر شد باره بر دامن برانيم

تا بوسه گاه وادي ايمن برانيم

وادي نه ايمن ها مگو بايد سفر كرد

از هفت وادي در طلب بايد گذر كرد

وادي نه ايمن رهزنان در رهگذارند

بيم حرامي نيست، ياران هوشيارند

وادي نه ايمن جاده هموار است ما را

اميد بر عزم جلودار است مارا

وادي پر از فرعونيان و قبطيان است

موسي جلودار است و نيل اندر ميان است

تكريتيان «صد ـ دام» در هر گام دارند

راه آشنايان، ره به مقصد مي سپارند

شيطان ز دريا بسته راه و آسمان نيز

غم نيست او خسران برد از اين و آن نيز

شيطان هزاران فتنه گر در كار دارد

غم نيست يزدان كارشان دشوار دارد

ره توشه بايد، كو بياور كوله بارم

اميد را ره توشه بهر راه دارم

ره توشه بايد پاي من هموارپو باش

هفتاد وادي پيش رو گر هست گو باش

ره توشه بايد، عزم را در كار بندم

دل بر خدا، آن گه به رفتن بار بندم


ره توشه بايد، صبر را در دل نشاندم

وادي به وادي باره، تا منزل كشانم

ره توشه بايد مرغوا مشنو ز هر كس

ره توشه ما را شوق ديدار حرم بس

تنگ است ما را خانه تنگ است اي برادر

بر جاي ما بيگانه ننگ است اي برادر

ننگ است ما را خانه بر دشمن نهادن

تاراج و باج و فتنه را گردن نهادن

تاراج و باج و فتنه را گردن نهاديم

خفتيم غافل خانه بر دشمن نهاديم

خفتيم غافل از معاداي حرامي

كرديم سر تسليم ياساي حرامي

خفتيم غافل، رزم را از ياد برديم

بس داوري بر محضر بيداد برديم

خفتيم و دشمن دادني بيدادمان داد

خواب و خور و افيون و مستي يادمان داد

دشمن سرا بگرفته و راه نفس هم

دست عمل بشكسته و پاي فرس هم

تاراج شد تاراج هر كالايمان بود

خاموش شد هر نغمه كاندر نايمان بود

ما خامش و او هر طرف شور و شغب كرد

تاوان خورد و خفت و مستي را طلب كرد

سينا و طور و غزه را بلعيد با هم

ما خفته و او در تهاجم قدس را هم

جولان به جولاني دگر بگرفت از ما

مانديم ما سرگشته او را قدس و سينا

فرمان رسيد اين خانه از دشمن بگيريد

تخت و نگين از دست اهريمن بگيريد

يعني كليم آهنگ جان سامري كرد

اي ياوران بايد ولي را ياوري كرد

وقت است تا زاد سفر بر دوش بنديم

دل بر پيام دلكش چاووش بنديم

چابك سواران رهروان احرام بستند
 
منبع : برگرفته از مصاحبه استاد با سایت تبیان

انجمن كتابخانه هاي عمومي سبزوار

  مشاهير سبزوار 

حميد سبزواري