|
وجه تسميه بيد و
بيدخور
ريشه كلمه بيد
veda
در
زبان سانسكريت از ريشه ي ويد
wid
دانستن مشتق شده
است و به معني دانش است و به طور اخص به معني دانش الهي يا علم منزل
است اگر خور را تعريف شده ي خورشيد بدانيم ربط تاريخي بيد و بيدخور با
اساطير بدست مي آيد .حافظ ابرو ميگويد :خورسان يعني آفتاب همچنين خور
آسان يعني به آساني بخورو خراسان را از فرزندان نوح پيغمبر ميداند
.مرحوم عبدالحميد مولوي ميگويد :خراسان آن است كه از وي خور آيد وي خود
را به معني خورشيد گرفته است پس بيد خور يعني محل طلوع علم و دانش .بيد
در دامنه ارتفاعات جنوبي جوين قرار گرفته و از مناطق ييلاقي خوب جوين و
سبزوار محسوب مي شود رودخانه فضلي بيد در ايام هفته فصل هاي تابستان و
بهار پائيز پذيراي خيل دوستاران طبيعت است .
وجه تسميه
بهراميه و جزاندر
اندر زبان پهلوي
ورثرقن بوده كه درتطور و دگرگوني به ورهرام تبديل شده سپس به ورهام و
اكنون بهرام است با اضافه كردن يه نسبت به اسم مذكور تبديل به بهراميه
شده است و در اوستا به ايزد رزم و پيروزي مشهور گرديده ،بهرام گور در
سبزوار از جايگاه ويژه برخوردار بوده است به طوريكه مولف كتاب تاریخ
بيهق مي گويد :«يعني مزرعه غله را و چون بهرام بن يزدگرد كه او را
بهرام گور خوانند آنجا نزول كرد فرمود تا آنجا غله و پنبه و امثال اين
بكشتند .»جزاندر يا جزندر هم ريشه با بهرام است جزندر عربي گزندر و به
احتمال قوي گزاندر بوده يعني دره اي كه در آن درخت گز فراوان بوده است
وجه تسميه برغمد
قديمي ترين متني
كه اشاره به وجه تسميه برغمد كرده است .كتاب تاریخ بيهق تاليف اين فندق
است مولف مذكور مي گويد
:مذ
در لغت پهلوي بسيار است گويند برغمذ و فريومذ و ششتمد و انجمذ در
مسترقه اسفند مذور در نام روزها همين ،در زبان فارسي ميگويند رذومذ
رذدانا و بخرد باشد.فردوسي گويد :
بسي انجمن ساخت بابخردان
هشيوار و كارآزموده ردان
و مذ مدح بقاع و
مواطن است و آن ايام زمين پاك خوش را مذ مي خوانند و رذ مدح مردم بود و
مذ در زبان پهلوي بسيار در آيد .آب و هواي بسيار عالي برغمذ مخصوصا در
فصل بهار قابل تحسين است ،هنوز كه هنوز است اين منطقه از آب و هواي
خوبي برخوردار است آسياب هاي زيادي در مسير آب برغمد قرارگرفته بوده كه
درحال حاضر بقاياي معماري اين آسيابها گواهي بروفور آب اين محل بوده
است .
|